[ ]
سلام بازدید کننده عزیز **** امیدوارم لحظات خوبی سپری کرده باشید در صورت داشتن مطالب در مورد روستای آقامحمد بیگلو از طریق ارتباط با مدیر وب به مدیریت ارسال نمایید ****برای همه شما دوستان عزیز از خداوند منان آرزوی سلامتی و بهروزی را خواستارم. (( حُب الوَطَن مِن الایمان)) دوست داشتن وطن از ایمان است.شوجی روستای آقامحمد بیگلو
RSS
اخبار و عکس های روز روستای آقامحمد بیگلو

روستای آقامحمد بیگلو

یکشنبه 5 بهمن1393
با تشكر از جناب آقاي شجاعي كه خاطرات دوران خوشحالي را در وجود بسياري زنده مي كنيد .
بازي فوتبال تاخدا گفتي خاطرات اون زمان جوري حس كردم كه اينگار جمعه اين هفته در زمين تاخدا بازي داريم يادمه وقتي پنج شنبه مي شد همه دانش آموزان خيلي خوشحال مي شدند و مي گفتند فردا جمعه هست بخاطر اينكه مدرسه تعطيله صبح دير بيدار مي شويم ولي من برعكس خيلي ها بايد زودتر بيدار مي شدم و كارهايم را تا وقت مسابقه فوتبال الت باش و اوس باش كه شايد براي ما از مسابقه فينال فوتبال جام جهاني هم مهمتر بود برسانم در بيشتر موقع هم كار نيمه تمام مي گذاشتم و مي رفتم اون حال و هوا با تعريف كردن قابل درك نيست ولي اونهايي كه اين خاطره را تجربه كردن مي فهمن كه چه حال و هوايي داشت اون دوران شايد از نظر فيزيكي و امكانات براي همه سخت بود ولي حسي كه با انجام هر كار ، بازي و تفريحي كه به ما دست مي داد قابل تحسين است بخصوص امروزه جاي خالي بسياري از چيزها بچه ها حتي بزرگترها هم يكجا كه جمع مي شدند دسته جمعي بازي مي كردند و خيلي شاد و شنگول مي شدند حالا خيلي فرق مي كنه وقتي در مهماني يا مراسمات همه يكجا جمع مي شوند هر شخص با يك گوشي لمسي در خودشان هستند در دستشان گوشي گرفته و در بغلشان غم، بعضا آهي مي كشند عوض اينكه با دور هم شدن خوش باشيم كسل مي شويم كجايي ان روزها كه كباب ،كباب - چتنه ،چتنه - دره ده نه اولوب و بسياري از بازيهاي ديگر بازي ميکردیم.


دسته بندی :


نویسنده: شوجی
شنبه 4 بهمن1393


دسته بندی :


نویسنده: شوجی
چهارشنبه 1 بهمن1393
یا محمد؛

جهان را به یمن قدوم تو آفریده‌اند و تو را رحمة للعالمین نام نهادند، اما هستند كسانی كه از درك این رحمت عاجزند.

یا محمد؛

تو همان پیامبری هستی كه اگر كسی را قادر به هدایت نمی‌دید، اندوهگین می‌شد.

تو همان پیامبری هستی كه از گمراهى مردم رنج مى‌برد و به ایمان آوردنشان عشق می‌ورزید.

تو همان پیامبری هستی كه فریاد تشنگی تشنه کامان هدایت را با گوش جان می‌شنود و از اینکه در کنار چشمه زلال وحی نشسته‌اند و از آن نمی‌نوشند، ناراحت است و اشک می‌ریزد.

یا محمد؛‌

هنوز هم سربازان شیطان در مقابل دین یگانه اسلام كه رسول و پیام‌آورش هستی، می‌ایستند.

هنوز هم كج اندیشان و مغرضانی هستند كه كرامت و بزرگی خدای تو را، ‌دین تو را و تو را بر نمی‌تابند.

آری؛ هنوز هم جهان، شاهد و ناظر قصه‌های تلخ و تأسف آور است.

اهانت به ادیان الهی، رسمی ناشایست است كه هر از گاهی از گوشه و كنار جهان و در لفاف آزادی بیان، دیده می‌شود. اهانت به مقدسات ادیان الهی و به خصوص غرض ورزی‌های بی‌شمار علیه دین مبین اسلام، ریشه در كم خردی، حسد ورزی و عدم درك درست از اسلام است. دشمنان اسلام چه كوته فكرند كه گمان می‌كنند این رفتارهای نابخردانه، ذره‌ای به اسلام خدشه وارد می‌كند.

 

مسلمانان به پا خیزید كه زمان حمایت از پیامبر رحمت است...

 

همراه و هم‌صدا با یكدیگر برمی‌خیزیم تا جهان و جهانیان بدانند كه مسلمان، اصول دینش را گرامی‌تر از جان خویش می‌داند.

درست است كه پیامبر اسلام حضرت محمد مصطفی (صل‌ الله ‌و‌ علیه‌ و آله ‌و‌ سلم) را ندیده‌ایم، اما به همگان اثبات می‌كنیم كه پیامبرمان را از جان و دل عزیزتر می‌دانیم و در مقابل این اهانت گستاخانه سكوت نخواهیم كرد.

 شما نیز اگر مطالب دارید ارسال کنید تا اشتراک داده شود

اللهم صل علی محمد و ال محمد.


دسته بندی :


نویسنده: شوجی
دوشنبه 29 دی1393
نماهنگ پیر غلام آستان اباعبدالله الحسین( ع) مرحوم مشهدی علی اروانی
فیلم سینه زنی عزاداران حسینی روستای آقامحمدبیگلو با مداحی حاج بهزاد عباسزاده
فیلم آخرین حرفهای مرحوم اسماعیل پورمحمدی تعزیه خوان روستای آقامحمدبیگلو
فیلم غبار روبی مزار مرحوم اسماعیل پور محمدی با حضور تعدادی از تعزیه خوان روستای آقامحمدبیگلو

و بسیار از مطالب خواندی دیگر از روستای آقامحمدبیگلو همگی 

 در سیمای مجازی روستای آقامحمدبیگلو

 

جهت بازدید سیمای مجازی روستای آقامحمدبیگلو را در

گوگل سرچ کنید.

 

 


دسته بندی :


نویسنده: شوجی
شايد مغازه قديمي عباسزاده براي بعضيها مثل من اولين خاطرات دوران مدرسه اي باشد كلاس اول بودم روزهاي آغازين سال تحصيلي چند روزي گذشته بود معلم ما آقاي بايرامي خيلي هم سعي ميكنم تصويري ازش تو ذهنم تصور كنم ولي چون بچه بودم نميتونم فقط اين يادمه دانش آموزان را با كمر تنبيه مي كردند بلاخره ميخواهم اولين تنبيهم آن هم با كمر براي شما تعريف كنم دو يا سه درس از كتاب فارسي خوانده بوديم كه معلم عزيز ما در كلاس فرمودند فردا امتحان املاء داريد من هم خيلي خوشحال شدم كه فردا املاء داريم مشق نمي نويسيم فردا كه رسيد تو كلاس معلم فرمودند ورقه برداريد مي خواهم املاء بگويم من هم مثل همه يك ورقه سفيد برداشتم معلم املاء مي گفتن به بقيه هم نگاه نمي كردم و بي تفاوت به ورقه زل زده بودم يكبار اينو شنيدم آقاي معلم فرمودند ورقه ها بالا بعد از چند لحظه اي كه آقاي معلم اصلاح ورقه ها را تمام كردند و ديدند من ورقه را سفيد دادم مرا به جلوي تخته سياه فرا خواندندو كمرشان را در آوردند منو كتك زدند ورقه خالي را به خودم نشان دادند و فرمودند من يك ساعته املاء ميگم شما ورقه را خالي دادين من تازه بعد از كتك خوردن فهميدم املاء يعني چيست دست گل آقاي معلم ما درد نكنه كه كتك خوردن من باعث شد كه من سعي كنم دانش آموز زرنگي باشم.


دسته بندی :


نویسنده: محمد عظیمی

دانلود آسان نوحه ترکی با مداحی بهنام زارعی جهت دانلود بر روی تصویر فوق کلیک کنید


دسته بندی :


نویسنده: شوجی
روزی کودکی در ساحل دریا بازی میکرد که ناگهان موجی اومد و کفش

کودک را با خود برد .

کودک روی ساحل شنی نوشت : دریای دزد !

کمی آنطرفتر مردی که داشت ماهیگیری میکرد و آن روز صید خوبی داشت ؛

روی ساحل شنی نوشت : دریای سخاوتمند !

 

جوانی که داشت در دریا غرق میشد . و مادرش شاهد غرق شدنش بود.

روی ساحل نوشت : دریای قاتل !

کمی آنطرفتر پیرمرد فقیری مرواریدی  را صید کرد .

در ساحل شنی به درشتی نوشت : دریای بخشنده !

 

ناگهان موجی آمد و تمام نوشته ها را در ساحل شست . و دریا با آن همه

بزرگیش آرام گرفت و گفت :

 

به قضاوت دیگران اعتنا نکن ؛ اگر میخواهی دریا باشی !

 

 

 


دسته بندی :


نویسنده: اسلام عباسزاده
دوشنبه 22 دی1393
غروب که میشه یه حسی به انسان دسته میده که هرکسی را که دوستش داره جلوی چشمت نمایان می شه مخصوصا برای انهای که در  غربت زندگی می کنند برای اونهای که از وطن دورند برای اونهایی که در پادگانها به امر مقدس سربازی مشغول هستند غروب معنای ویژه ای دارد، اما بیشتر حس و حالی که برای من در موقع غروب دست می ده دلتنگیه! بله دلتنگی، دلتنگی به وطن، آخه روستای ما موقع غروب یه حال هوایی خاصی داشت غروب که میشد یواش یواش ناغر ( گله گاو و گامیش) از طرف لوُزه روانه روستا می شد  ترافیگ آنها جلوی مغازه ها قابل لمس بود در این میان بگو مگو های پیر مردان جلوی مغازه، پیگ نیک پر کردن عشایرهای تولان، قهقه ای میانسالان ، صدای دلنشین قفیل افسون، خاطره های داود زند، جوکهای بلوط علی ، بوی دود اجاق و خیلی چیزهای دیگر ...

اما من الان فکر میکنم که سرگرمی های خیلی زیادی داشتیم، جالب اینکه در این میان جوانان مشغول والیبال یا فوتبال که مکانش در چنقللی تپه و یا تاخّ دا( اطراف زمین مزروعی آقای پایدار) بود که نوعی نشاط و سرگرمی ایجا می کرد کودکان نیز از ورزش کردن دور نبودند که منتظر ناغر بودند تا از دم گاومیش گرفته و سور می خوردند و یا اینکه  مشغول باز های محلی من جمله گیزدلین پالانج، شوبه شوبه، آپارم ورمرم ، و دخترکان نیز بازی با کش، خانه خانه را از دست نمی دادند جالبتر اینکه، همه این بازی ها جایش را به بازیهای پلی استیشن و رایانه داده است

ببینید غروب چه کارها که نمی کنه

راستی از همراهانی که در مورد بازی های محلی روستای خودمان اطلاعات دارند حتما ارسال کنند.


دسته بندی :


نویسنده: شوجی
پنجشنبه 18 دی1393
اینو بخونید و اگه لبخندی به صورتتان اومد به دیگران هم هدیه کنید :

بی سر و صدا وسایلتونو جمع کنید ؛ با صف برید تو حیاط ؛ امروز معلمتان به دلیل نیومدن اتوبوس اردبیل نیومده  . معلم ندارید . یادش بخیر

یادتونه ؟ تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان باید نفر وسطی میرفت زیر میز :

یادتون هست ؟ موقع امتحان باید کیف میذاشتیم بینمون که تقلب نکنیم .

یادتون هست ؟ یه مدت مداد تراشهای رو میزی مد شده بود هر که اون مداد تراش را داشت مثلا خبلی با کلاس بود .

یادتونه ؟ پاک کن های جوهری که یک طرفش قرمز بود و یکطرفش آبی . بعد با طرف آبیش میخواستیم خودکار را پاک کنیم همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره میکردیم یا سیاه و کثیف میشد .

یادتونه خیلی ها نقاشیاشون خوب بود برای اینکه به همه نشون بدن زیر مشقشون نقاشی هم میکشیدن .

یادتونه ؟ تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم .

راستی این آخرش که یاد همه هست .

وقتی معلم میگفت برو گچ بیار انگار مشعل المپیک دستمون میدادند.

واقعا یادش بخیر .

 


دسته بندی :


نویسنده: اسلام عباسزاده
چند قورباغه از جنگلی عبور میکردند ، که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند ...

بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه که در گودال افتاده بودند گفتند : که چاره ای نیست و شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه این حرف ها را نادیده گرفتند و کوشیدند که از گودال عمیق بیرون بپرند .

اما قورباغه های دیگر دایما" به آنها میگفتند که دست از تلاش بردارید . شما خواهید مرد .

پس از مدتی یکی از دو قورباغه دست از تلاش برداشت و به داخل گودال پرتاب شد و مرد .

اما قورباغه دیگر همچنان با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش میکرد ...

بقیه قورباغه ها فریاد میزدند که دست از تلاش بردار . اما او با توان بیشتری تلاش میکرد و بلاخره از گودال خارج شد .

وقتی از گودال بیرون آمد معلوم شد که قورباغه ناشنوا است .

در واقع او تمام این مدت فکر میکرده که دیگران او را تشویق میکنند .

پس این جمله شعار امروز ماست :

ناشنوا باش وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن میگویند .  


دسته بندی :


نویسنده: اسلام عباسزاده
مردی را به جرم قتل نزد کوروش پادشاه بزرگ ایران زمین آوردند . پسران مقتول خواهان اجرای قصاص بودند ؛ قاتل از کوروش برای انجام مسئولیتی مهم در قبال برادرش سه روز مهلت تقاضا کرد . کوروش گفت چه کسی ضمانت تو را خواهد کرد ؟ قاتل به مردم نگاه کرد و اشاره نمود : پادشاه بزرگ فرمانده شما ضمانت من خواهد بود . پادشاه گفت : ای سپهسالار آراد آیا این مرد را ضمانت میکنی ؟ فرمانده آراد عرض کرد : بله سرورم . پادشاه گفت : ای فرمانده تو او را نمیشناسی و اگر فرار کند حکم را بر تو اجرا میکنم . فرمانده آراد عرض کرد : ضمانتش میکنم . پس قاتل رفت ؛ سه روز مهلت در حال اتمام بود و مردم نگران فرمانده آراد بودند که حکم بر او اجرا نشود . اما اندکی قبل از غروب افتاب قاتل برگشت و در حالی که بسیار خسته بود ؛ بین دستان جلاد قرار گرفت . آنوقت کوروش بزرگ از قاتل پرسید : چرا برگشتی در حالی که میتوانستی فرار کنی ؟ قاتل جواب داد : ای پادشاه بزرگ ترسیدم که بگویند وفای به عهد از بین مردم ایران رفت . کوروش از فرمانده آراد پرسید که چرا او را ضمانت کردی ؟ آراد پاسخ داد : ترسیدم که بگویند خیر رسانی و نیکی از بین مردم ایران رفت . در این هنگام پسران مقتول نیز متاثر شدند و گفتند : ای پادشاه بزرگ ما هم از او گذشتیم زیرا میترسیم که بگویند بخشش و گذشت از بین مردم ایران رفت . این مطلب را گذاشتم زیرا میترسم بگویند گذشته ایران از یاد رفت ...


دسته بندی :


نویسنده: اسلام عباسزاده
هفته فرهنگی استان اردبیل از سوم تا نهم دی در برج میلاد تهران برگزار شد . چیزی که نظر منو جلب کرد . در بین تصاویر بزرگان استان یک نفر به اسم بیگ از بزرگان طایفه قوجه بیگلو میباشد که تصویر آن را برای شما میزارم .

 

 

دستگاه دست ساز نیمه صنعتی بنام « جَهرَه »  

  نحوه کار جهره، با دست راست بوسیله دستگیره قرقره چوبی را می چرخانند و بوسیله تسمه کشی ، چرخش به قرقره کوچک سمت چپ منتقل شده و این سمت با سرعت بیشتری می چرخد و با دست چپ هنرمندانه مقدار معیّنی از پشم حلّاجی شده را به دستگاه می دهند که در اثر چرخش تند ، پشم به نخ تبدیل شده و دور قرقره بزرگ پیچیده می شود .

 عکس وسطی محمد بیگ قوجه بیگلو

 

فطیر مغان

فطیر یک نوع نان محلی است که در مغان تهیه و استفاده می‌شود.

ورنی  مغان

ورنی بافی یکی از شاخص ترین رشته های صنایع دستی عشایر مغان بوده و عمدتا درقشلاق عشاير كوچ رو كه حجم كاري كم‌تر است توسط زنان و دختران بافته مي‌شود.

 


دسته بندی :


نویسنده: اسلام عباسزاده
دوشنبه 15 دی1393

مغان در کتب تاریخی

از زمان‌های بسیار قدیم اقوامی در سرزمین مغان سکنی گزیده‌اند که ایرانیان به ایشان آذری یاآذربایجانی گفته‌اند و این کلمه را در زبان اروپایی قدیم مخصوصا در یونانی آذربایجان و سرزمین آن‌ها را آذربایجان ضبط کرده‌اند. در زمان‌های بعد آذربایجان را شامل سرزمینی که در میان شروان و آذربایجان ایران  بوده‌است می‌دانستند. به طور کلی نام آذربایجان از آغاز قرن اول میلادی در تاریخ ذکر شده‌است. مرحوم سعید نفسی نام قدیمی مغان را آموکان میداند، او در بخش معرفی سرزمین آذربایجان و مردم آن دیار مینویسد"پای آذری در سرزمین آذربایجان در خلافت عثمان بن عفان(۳۵-۲۳   هجری) باز شد. پیش از این خاندانی از آذربایجان در این سرزمین پادشاهی داشتند . نام (مغان) قدمت چند صد ساله دارد.

حاج زین العابدین شیروانی در کتاب «بستان السیاحه» در مورد موقعیت مغان چنین مینویسد :" بعضی او را به واو نویسند. ولایتی است مشهور و دیاریست مذکور، مشتمل است بر بلاد قدیم و نواحی عظیمه و مراتع دلکش و موضع بسیار خوش از اقلیم پنجم و هوایش خرم و محدود است از شمال به ولایت شیروان و از جنوب به ملک آذربایجان و از شرق به ارض تالش و از مغرب به گرجستان. امروزه، مردم محلی و بومی منطقه به خصوص شاهسون ها مغان را مغان می‌گویند. نظامی گنجوی در مورد مغان می‌گوید

به فصل گل به موقان است جایش                   که تا سرسبز باشد خاک پایش

 

نقشه مغان دردوره خلفای عباسی


دسته بندی :


نویسنده: نیکنام صفری
دوشنبه 15 دی1393

از دفتر روزنامه ای که در آن مشغول به کار بود اخراج شد چرا که رئیسش فکر میکرد تخیل خلاقیت و ایده های خوب ندارد



والت دیزنی: موسس شهر بازی دیزنی لند و شرکت والت دیزنی (آفریننده میکی موس سفید برفی و..) برنده 22 جایزه اسکار

 
________________________________________________________
 
پس از جدایی از همسر از دست دادن شغل و مرگ مادرش کتابی نوشت که دوازده بار توسط انتشارات مختلف رد شد



جی کی رولینگ نویسنده سری کتابهای هری پاتر : پردرآمد ترین نویسنده تاریخ و برنده عنوان "تاثیر گذار ترین زن بریتانیا"

 
_______________________________________________________
معلم مدرسه اش به او گفته بود که زیادی احمق است و هیچ چیز یاد نخواهد گرفت




توماس ادیسون دارنده امتیاز 2500 اختراع که مهم ترین آنها لامپ الکتریکی است
 
 ______________________________________________________
توسط کمپانی سازنده موسیقی رد شدند چرا که کمپانی از صدا و موسیقی با گیتار آنها خوشش نیامد




گروه بیتلز: تاثیر گذار ترین گروه موسیقی قرن بیستم با فروش جهانی تا 1 میلیارد نسخه از آثار
 
 
 _______________________________________________________
تا سن چهار سالگی قادر به حرف زدن اطرافیان او را "فردی غیر اجتماعی با رویاهای احمقانه" میشناختند



آلبرت انیشتن نظریه پرداز نسبیت و برنده جایزه نوبل فیزیک

 ______________________________________________
 
 
شلغش را به عنوان گزارشگر تلویزیون از دست داد چرا که او را مناسب تلویزیون نمیداستند
 


اپرا وینفری مجری برنامه تلویزیونی اپرا که به مدت 25 سال در 145 کشور مختلف پخش شد
اولین بیلیونر سیاه پوست جهان
 
_______________________________________________________
از تیم بسکتبال دبیرستانش اخراج شد و به قول خودش بارها و پشت سر هم شکست خورد

 
 
مایکل جردن بسکتبالیست حرفه ای سابق و معروف با عنوان بهترین بسکتبالیستی که تا به حال بوده است 

نگذارید هیچ چیز و هیچ کس جلوی شما را برای رسیدن به موفقیت بگیرد

دسته بندی :


نویسنده: شوجی

با تلاش و کوشش آقای مهرورز (ریاست محترم آموزش و پروش انگوت)و با پیگیریهای لازم امتیاز پانسیون شبانه روزی دخترانه بنام روستای آقامحمد بیگلو رقم خورد این خبر مسرت بخش را بر عموم اهالی محترم روستای آقامحمد بیگلو تبریک می گویم.

پرتوی عضوء شورای آموزش و پروش منطقه انگوت

 

 

 


دسته بندی :


نویسنده: شوجی

انتصاب بجا،شايسته وبحق برادر بزرگوارمان جناب اقای دکتر عباس مینایی به عنوان بخشدار اصلاندوز را به ايشان ودوستدارانش علي الخصوص اهالی منطقه انگوت تبريك ميگوييم، امیدواریم با پشتکار و شایستگی که در وجود شماست مراتب و درجات بالاتر را که به حق شایستگی آن را دارید طی نموده . و باعث افتخار ما تمامی انگوتی ها محترم شوید .

صمیمانه آرزوی موفقیت را از خداوند منان خواستاریم
از طرف:

محرم پرتوی رییس شورای اسلامی بخش انگوت

 


دسته بندی :


نویسنده: شوجی

تصادف زنجیره ای 5 خودرو  باعث ترافیک و راه بندان در روستای آقامحمدبیگلو شد.

این تصادف که در روز دوشبه 24 آذر ساعت19:10 دقیقه روی پل وسطی روستای آقامحمد بیگو (روبروی کافه سابق اگرامی)رخ داد راننده وانت پیکان بعلت لغزندگی جاده و مه غلیظ از پل سقوط کرده و واژگونی می شود خودرو سمند نقره ای رنگ با دیدن صحنه تصادف روی همان پل متوقف کرده تا امدارسانی کند که در همین موقع سمند سفیدرنگ با او برخورد کرده و باعث خسارت سمند نقره ی می شود  و عدم کنترل تانکر نفتکش که حامل سوخت نیز بوده با سمند سفید رنگ  باعث واژگونی خودرو مذکور می شود تا تصادف زنجیره ای را در روستای آقامحمدبیگلو تشکیل دهند.

ماجرا فقط به این موضوع ختم نمی شود بارکش دیگری(خودروی اسکانیا) نیز بعلت ترافیک و راه بندان با تانکر نفت کش برخورد می کند تا حلقه زنجیره را در روستای آقامحمدبیگلو تکمیل شود.

در این حادثه خوشبختانه خسارت جانی صورت نگرفته  ولی  رانندگان متحمل خسارت مالی زیادی شدند.

عارف بهبودی


دسته بندی :


نویسنده: شوجی

 عکس ماشینی که آزاده سرفراز آقای قشم نورزاد را با آن وارد روستا شدند.

 

 

قشم نورزاد از روستای آقامحمد بیگلو تا اردوگاه عراقی

 

با نام و یاد خدا اینجانب  نورزاد شمه ای از خاطرات زندگینامه و حضور در جبهه های جنگ دوران هشت سال دفاع مقدس خودم را به سمع و نظر خوانندگان و علاقه مندان عزیز می رسانم .

بنده متولد 19/4/1347 در یکی ار روستاهای تابعه شهرستان گرمی بخش انگوت بنام روستای آقا محمد بگلو در یک خانواده نسبتا متوسط و مذهبی به دنیا آمده ام تحصیلات دوران  ابتدایی ام را در همان روستا بنام مدرسه سعدی تا کلاس پنجم ابتدایی گذرانده ام نظر به اینکه خانواده من و در کل اکثر خانواده های روستانشین از طبقه کم درآمد و در محرومیت زندگی می کردند بعد از تحصیلات دوران ابتدایی به ندرت کسی ادامه تحصیل می داد و بنده نیز از این قضیه مستثنی نبوده بعد از کلاس پنجم ابتدایی نتوانستم ادامه تحصیل بدهم .

اوایل انقلاب بود و من حدود 12 سال داشتم انقلاب شروع شده بود خبرهای تظاهرات در شهرستانهای بزرگ مخصوصا در تهران به روستا می رسید همه کنجکاو بودند و به رادیو گوش می دادند تنها اطلاعات از طریق رادیو به روستا می رسید چون هیچ گونه امکانات در روستا نبود و در محرومیت مطلق به سر می برد روستای ما از نظر محل جغرافیایی در محل مناسبی قرارداشت چون درجوار یک جاده بین المللی قرارداشت و خبرها تقریبا نسبت به بقیه روستاها زودتر به روستای ما می رسید ما هم که تقریبا نوجوان بودیم و اهالی روستا که از انقلاب اسلامی پشتیبانی می کردند و شعارهای استقلال آزادی جمهوری اسلامی و مرگ بر شاه در تظاهرات می دادند ما هم شرکت می کردیم و مردم جمع می شدند و می گفتند بایستی در ورود و خروجی روستا به صورت نوبتی نگهبان بگماریم تا خدای نکرده توسط افراد سود جو و خان و بیگ به روستا حمله نشود و چیزهای که یادم هست این است که یک روز همه می گفتند امام خمینی از تهران به راه افتاده است و می آید به روستاها سر می زند و الان نوبت روستای ما است که به زودی می رسدند همه در خیابان وسط روستا که جاده اصلی خود رو ها بود منتظر بودیم که یک دفعه با چند تا ماشین دولتی و باتعدادی افراد آخوند و سید به روستا رسیدند و حدود نیم ساعت به مردم روستااز وضعیت به وجود آمده و از فرار شاه واز ورود امام خمینی به ایران سخنرانی کردند و بعد رفتند.     

  لطفا این خاطرات شيرین را از دست ندهید

                                           


دسته بندی :


نویسنده: شوجی
یعقوب شجاعی از برگزاری مسابقه طراحی سازه های مقاوم در برابر سقوط آزاد

توسط انجمن علمی دانشجویان دانشگاه غیرانتفاعی مغان خبر داد.وی با اشاره به اینکه جایزه به تیم های اول تا سوم تعلق می گیرد، اضافه کرد: برای تمامی تیم های شرکت کننده در این مسابقات نیز گواهی شرکت صادر خواهد شد. معاونت فرهنگی و دانشجویی موسسه آموزش عالی غیر انتفاعی مغان افزود: آخرین مهلت ثبت نام این مسابقه تا ۱۲ آذرماه ۹۳ بوده و علاقمندان جهت کسب اطلاعات بیشتر و شرکت در این مسابقه می توانند به نشانی پایگاه اینترنتی این موسسه به آدرس www.moghan.ac.ir مراجعه کرده و ثبت نام نمایند. گفتنی است، در این

مسابقه شرکت کنندگان از یک تخم مرغ به عنوان کاوشگر مریخ استفاده می کنند و سازه محافظی طراحی کرده

ومی سازند تا این سازه، تخم مرغ داخلش را در سقوط آزاد از یک ساختمان چهار طبقه محافظت کند.مسابقه پرتاب تخم مرغ، روشی مفرح برای معرفی دانشجویان با فرایند مهندسی و طراحی است.

 

 


دسته بندی :


نویسنده: شوجی
دوشنبه 10 آذر1393

ابرهیم بدوی

 

بابک مرادبخش

حاج بهزاد عباسزاده

 


دسته بندی :


نویسنده: شوجی
سه شنبه 27 آبان1393

دانلود آسان مراسم تاسوعای حسینی روستای آقامحمد بیگلو

این فایل بسیار کم حجم می باشد که بعد از باسازی مسجد جامع اولین تاسوعای حسینی می باشد



جهت دانلود بر روی تصویر کلیک نمایید.


دسته بندی :


نویسنده: شوجی
شنبه 3 آبان1393

تصاویری ازپل هوایی روستای آقای محمدبیگلو


دسته بندی :


نویسنده: شوجی

 

دومین جلسه شورای اسلامی بخش انگوت روز سه شنبه مورخ 93/7/22 در محل دفتر شورای بخش انگوت  جهت انتخاب هیات رئیسه برگزار شد .و اعضای هیات رئیسه  شورای اسلامی بخش انگوت برای بار دوم به ترتیب ذیل انتخاب شد

1-    محرم پرتوی رئیس شورای اسلامی  بخش انگوت

2-    ولی جعفرزاده  نایب رئیس شورای اسلامی  بخش انگوت

3-    حاج حسین پورصادق منشی شورای اسلامی  بخش انگوت

4-    اله شکر شهبازی عضو شورای اسلامی  بخش انگوت

5-    مراد حاتمی عضو شورای اسلامی  بخش انگوت

 

جناب آقای محرم پرتوی رییس شورای اسلامی بخش انگوت

بدینوسیله  انتخاب حضرتعالی بعنوان « رئیس شورای اسلامی بخش انگوت » را به شما تبریک عرض نموده ، برایتان موفقیت روزافزون و توفیق خدمتگذاری مستمر را از درگاه ایزد منان خواستارم. شوجی


دسته بندی :


نویسنده: شوجی
 

 

آیین طشت گذاری در روستای آقامحمد بیگلو از توابع انگوت

همه ساله عزاداری ایام محرم در روستای آقامحمد بیگلو مثل سایر جای جای کشورحسینی ایران، با شور و احساسات وصف ناپذیری برگزار می گرددمردم این دیار کهنچند روز قبل از فرا رسیدن ماه محرم با مراسم طشت گذاری که مختص منطقه اردبیل است به استقبال این ماه می روند  به اینصورت که طشت مسی قدیمی را تمیز شسته و داخل مسجد آورده و به یاد تشنه لبان کربلا آن را با آب پر کرده و در گوشه مسجد ( طاقچه ای در مسجد که معمولا محل طشت می باشد که روی آن پرده ای می کشند)می گذارند در این ایام عزاداران از آب آن به عنوان تبرک استفاده میکنند.

 و معمولا قدیما آب طشت را با قند و شکر شیرین می کردند تا مزه شیرینی  آن آب بر دل زیارت کنندگان طشت بنشیند و کسی که برای اولین بار در ماه محرم وارد مسجد می شد بایستی آن طشت را زیارت می کرد آب ان را می نوشد نذر خو د را داخل طاقچه می گذاشت و در لب خود بر شمر و یزید لعنت می فرستاد. و بعد از هفتم امام با مراسم خاصی طشت را برداشته و با آن وداع می کردند.


 

 

 

پشت ماشینی نوشته بود :

یزید این چه کاری بود کردی ...

 

یزید اگه مردی بیا فلان آباد ...

و یه ماشین دیگه ، پشت شیشه اش نوشته بود :

یزید مگه نیای فلان شهر ( شهر خودشون )

با خودم فکر کردم کوفیا هم اینو می گفتند و چقدر هم از خودشون مطمئن بودند . ولی وقتی طلاها ، تهدیدها و تزویر های ابن زیاد رو دیدند همون ادمها به جنگ شریفترین انسان روی زمین رفتند و چه ناجوانمردانه و روباه صفت ،  فرزند رسول خدا و بهترین یاران اون رو کشتند و حرمت خاندان رسول خدا رو زیر پا گذاشتند ...

روز عاشورا از تلویزیون بصورت زنده ورود رود خروشان عزادارن به حرم امام حسین علیه السلام رو میدیم ... چقدر خروشان بود ... جمعیت میلیونی بود ...

حسرت خوردم و اشکم در اومد که آخه روز عاشورا کجا بودید و کجا بودند ؟ هفتاد و دو نفر اونهم تشنه لب در برابر بیش از سی هزار نفر مرد مسلح ... خیلی هاشون کسانی بودند که به اون حضرت دعوتنامه نوشته بودند ...

===============

خدایا ما رو لحظه ای و کمتر از لحظه ای به خودمون وانگذار ...

خدایا کمک کن زر و زور و تزویر راهزن ایمانمون نشن ...

خدایا ...


دسته بندی :


نویسنده: شوجی

رادیو توشیبا داشتیم که اعلام کرد اسراء جنگ تحمیلی که نام قشم نورزاد نیز داخل آنها بود وارد ایران شدند.خوشحالی در لبان خانواده من که مثل غنچه های بهاری قابل مشاهده بود، مادرم نیز رفته بود به خانه آنها ، زیرا او از زمان اسارت قشم نورزاد هر روز برای دلداری مادر وی (مرحوم ایضان)ساعت ها زیادی را در کنار او سپری می کرد من هم با همان چهره خواب الوده، دوان دوان به دنبال مادرم رفتم در نزدیک خانه  انها (اطرف خرمن) اهالی روستااز کوچک و بزرگ حتی اهالی روستاهای اطرف من جمله آهالی لکوان قره جاغال عالی قابو و زیوه قابل مشاهده بود، نمی دانستیم خوشحال باشیم  یا اندهگین، وصال نزدیک بود بسیاری از اهالی دور نیسان وانت سبز رنگ فتح آقا که شماره شهربانی اش باختران 77 بود حلقه زده بودند و رادیو ماشین را روشن کرده  و منتظر خبر ساعت 14 بودند و می گفتند در این بخش خبری اسامی ازاده گان به همراه مصاحبه یشان پخش خواهند کرد. در ان زمان من 5 ساله بودم و با مرحوم کاظم نورزاد بردار قشم در سایبان نیسان وانت نشسته بودیم که یک دفعه صدای قشم را شنیدیم گفت من قشم نورزاد از دشت مغان، تا اینو شنیدیم غلغله ی شد شادی مردم انقدر پیچیده بود که کوه قارغلغ شادی اهالی را دوباره برگشت می داد.

مادرم صدا کرد گفت :بیا برویم خانه لباسهایت رابپوش، می خواهیم برویم اردبیل برای پیشواز قشم ، رفتیم لباس های نویمان راپوشیدیم و امدیم کنار جاده اتوبوس سیدرضا ( اهل گونی کند  ) و شریک افسر علیپور را هماهنگ کرده بودند.

  اتوبوس خالی بود،اما تجمع آنقدر زیاد بود که مترو تهران را پر می کرد، من دیدم از سوار شدن کودکان ممانعت میکنند (البته در آن دوران کسی که سوار ماشین می شد آن را برای دوستان تعریف می کرد من سوار فلان ماشین شدم و درفلان جا نشستم، و یادم می آید موقعی که با ترکتوار خروار می اوردند یواشکی از پشت ترییل اویزان می شدیم و واقعا کیف می کردیم که حلاوت و شیرینی آن را که همین الان خودمان اتومیبل داریم را نمی دهد)با توجه به اینکه اهالی به مادرم احترام خاصی قایل بودندبه من چیزی نگفتند: و دقیقا یادم می اید که شمسعلی ، محمد و قوچعلی اذرنیا،حسن کامکار، رضا و محمد دولتخواه ....جزء کسانی بودند که به انها اجازه داده نشد تا سوار اتوبوس شوند با مادرم درصندلی ردیف سوم نشستیم، اتوبوس که شروع به حرکت کرد، دختران نعمت نورزاد که آن موقع کوچک بودند شروع به خواندان کردند، و هرکس شیرینکاری بلد بود اجرا می کرند از جمله حسن آقا بصیری شانه را داخل نایلون فریز کرده و با ان ساز دهنی درست کرده بود و همه هم از این ........>>... بقیه داستان بعدا بارگزاری خواهدشد.


دسته بندی :


نویسنده: شوجی
چهارشنبه 26 شهریور1393
 به نام یگانه آفریدگاری که انسان را به زیور «اندیشه» و «تفکر» آراست و او را امانتدار این ودیعه الهی قرار داد و با سلام و درود به اصحاب فکر و فرهنگ و پیشتازان علم و معرفت، بار دیگر فصل روشن «مهر» از راه می رسد و صحیفه نورانی معرفت با سرانگشت تکاپو ورق می خورد و دروازه های آسمانی بینش و دانایی به روی صدها هزار دانش پژوه آغوش می گشایند. همان گونه که فروردین نوید بخش حیات مجدد طبیعت است، مهر ماه یادآور شور و شعف و جوشش و کوشش آموزندگان دانش و پرورندگان بینش است. آغاز سال تحصیلی جدید را به معلمین پرتلاش و دانش آموزان خلاق و آینده ساز کشور تبریک و تهنیت عرض می نماید. با امید به اینکه با اکسیر دانایی و توانایی مرزهای جدید علم و دانش و پژوهش را درنوردیم و با پیوند علم و ایمان، قله های رفیع بهروزی و پیروزی و کامیابی را فتح نماییم و با گام های مصمم و استوار، ایران جاویدان را سرافراز و سربلند سازیم.

لطفا از خاطرات اول مهر برای ما بنویسید.

معلم اول دبستان شما چه کسی بود؟


دسته بندی :


نویسنده: شوجی
چهارشنبه 26 شهریور1393

کشاورزان با روش های مختلف گندم را درو میکنند

روش اول : به کمک داس(اوراخ) گندم خود را درو میکردند.این روش قدمتی دیرینه دارد

زمان های قدیم کسانی که زمینی برای خود نداشتند (بیچینچی) به خاطر تامین مخارج زندگی برای افراد زمین دار کار میکردند

اما جالب اینجاست که مبلغ کارکرد آنها بسیارناچیز بوده است.

+بیچینچی(bichinchi) : این افراد هر چه بیشتر گندم درو میکردند سهمشان بیشتر میشد ! به طوری که از مقدار کل گندم های درو شده در یک روز، فقط یک دهم(1/10) از مقدار کل سهمشان میشد! برای مثال: یک کیلو از ده کیلو سهم آنها بود .

توقع به روزی کم و به جای آوردن شکر آن ، صفت این دلیر مردان بود.

زنان نیز همپای مردان مشغول کار بودند ، حتی زنانی که فرزندی کوچک همراه خود داشتند ، کودک را در سایه بانی(کلگندیح) میگذاشتند و مشغول دروی گندم میشدند ، چه ستودنی بود آن زمان گویا...

+کلگندیح(kolgandih) : سایه بانی درست شده از تجمع گندم های درو شده و یا به وسیله پارچه که چادرمانند باشد، به طوری که از تابش نور خورشید جلوگیری کند.

زمانی که کشاورز تمام گندم خود را درو میکرد ، در آخرین روز بعد از اتمام کامل کار، دسته گندمی به همراه خود به خانه می آورد(حاللالیخ)

+حاللالیخ(hallalikh) : دسته گندمی تشکیل شده از چند خوشه گندم که نماد خیر وبرکت و خوش یومی در میان کشاورزان است ، در حال حاضر نیز بعضی از مردم این کار را انجام میدهند.حاللالیخ را به ستون های خانه می بستند.

اما وقتی بیچینچی با داس گندم درو میکرد از چند پوشش دستکش مانند به طوری که فقط انگشتان را می پوشاند استفاده میکرد (بارماخچیلیخ).

+بارماخچیلیخ(barmakhchilikh) : بارماخ به معنی انگشت وچیلیخ به معنی نگه دارنده به کار رفته است ، پوششی از پلاستیک یا جنسی لاستیک مانند که انگشتان را در برابر خارها و دیگر علفهای هرز موجود در مزرعه گندم ، محفوظ می داشت.

اما اکنون از بارماخچیلیخ دیگر خبری نیست و مردم از دستکش استفاده میکنند

در حال حاضر اگر امکانش باشد کارگر برای کار در مزرعه کشاورزان، یک سهم از دو سهم موجود را دریافت میکند و در بعضی مواقع پنجاه پنجاه.

یادشان گرامی باد...

بعد از اتمام درو گندم ، و دسته بندی کامل ، نوبت بار زدن گندم بر روی چهار پایان فرا میرسید کاری بسیار سخت.

گندم ها به وسیله چهارپایان به خرمن در نزدیکی روستا انتقال می یافت (خلور داشیماق) . بعد از پای کوبی به وسیله اوکوز ، به کمک باد محصول را از پوسته جدا میکردند(سوروخ آتماخ).

+خلور داشیماق(khalvar dashimaq) : بار زدن حدوداً 8عدد بسته( باغ ) گندم به چهار پایان (الاغ) که به روشی حساب شده وجالب انجام می گرفت ، و مسئول بردن خلوار به خرمن به عهده کودکان و نوجوانان بود ، کمتر کسی پیدا می شود که از این دوران خاطره ای نداشته باشد

+اوکوز(oukoz) : گاو نر که در زمستان ها با جو و گندم تغذیه میشد تا آماده شخم زدن و پای کوبی شود.

+سوروغ آتماخ(surugh atmakh) : وقتی محصول با اوکوز پای کوبی شد ، با کمک باد محصول را از پوسته جدا می کنند ، به این عمل سوروغ آتماخ می گویند

روش دوم : به وسیله دروگر ، این دستگاه به راحتی گندم را درو کرده و بسته بندی میکند.انتقال محصول به خرمن با تراکتور انجام میگیرد و بعد به وسیله خرمن کوب کاه را از گندم جدا میکنند.

روش سوم : به وسیله کمپاین ، این دستگاه کار کشاورز را خیلی آسان کرده ، بعد از درو گندم خالص را تحویل میدهد.

در حال حاضر بعد از درو گندم به وسیله کمپاین ، گندم به وسیله خودرهای باربر به سیلو ها تحویل داده می شوند.


دسته بندی :


نویسنده: شوجی
دوشنبه 17 شهریور1393

با نهايت تاسف و تأثر درگذشت کربلای نعمت کامکار را به اطلاع مي‌رساند. با غم و اندوهي فراوان يادشان را گرامي مي‌داريم و به خانواده آن مرحوم تسليت عرض نموده و از ايزد منان براي آن مرحوم علو درجات و براي بازماندگان صبر و شكيبايي آرزومنديم.
ضمناً مراسم خاكسپاري مرحوم کامکار در روستای آقامحمدبیگلو ظهر امروز(دوشنبه) مورخ 93/6/17  در قبرستان روستا برگزار خواهد شد، لذا از عموم اهالی روستاها و شهرستان نزدیک دعوت می شود در این مراسم حضور بهم رسانند.
اجرکم عندالله

دسته بندی :


نویسنده: شوجی
 

روستا :
در مورد روستا تعاریف زیادی در فرهنگ ها و زبان های مختلفی گفته شده ؛ ده یا روستا در کتاب های قدیم به صورت دیه هم نشر شده اما در پارسی باستان (Dahya) به معنی سرزمین و در اوستا به شکل دخیو امده است . در سرزمین ایران روستا از قدیمی ترین زمان ؛ یک واحد اجتماعی و تشکیلاتی و جایی بوده که در آن گروههایی از مردم ده برای همکاری در زمینه های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی گرد هم تجمع یافته اند . اساسا روستا محدوده ای از فضای جغرافیایی است که واحد اجتماعی کوچکی مرکب از تعدادی خانواده که گاها نسبت به هم فاملیت نسبی و سببی دارند تشکیل شده و در کنار هم جهت تامین امنیت و نیازهای زندگی ؛ زندگی میکنند .
اما منظور از این تعاریف و اینکه چه اهمیتی دارد خاطر نشان میکنم که متاسفانه همه میدانند روستای ما در زمانهای نه چندان قدیم روستایی بوده که همه به آن محل دلداری خاصی داشتیم در روزهای به خصوص از جمله عید نوروز - روز عاشورا - عید قربان و عید فطر همه در هر کجای این کشور بودند خودشان را به روستا میرسانند اما متاسفانه الان با کسایی که اهل روستامون هستند وقتی روبرو میشوی . چندان دل خوشی از اتفاقات روستا ندارد . منظورم اینکه تمام روستا ها رو به آبادی هستند اما روستای ما روز به روز به عقب برمیگردد . خدا را شکر میکنیم الان روستای ما جوانان تحصیل کرده - استاد دانشگاه و دانشجویان زیادی دارد که در نقاط مختلف کشورمان با فرهنگ های مختلف آشنا هستند . الان خیلی از تحصیلکرده هامون به سایت دسترسی دارند . اگر موافق باشید پیشنهادی دارم که در هر سال یک یا دو روز را اختصاص بدیم به اینکه تمام جوانان و تحصیلکردگان در مسجد جمع شده و نظراتشان و تجربیاتشان را در اختیار یکدیگر قرار دهند . این روز میتواند عید نوروز باشد . چون که آینده این روستا متعلق به ماست . مطمین باشید هر کجا که باشیم به این روستا تعلق داریم . باور کنیم که با دست در دست گذاشتن میتوانیم برای روستامون یک کتابخانه بسازیم . یا یک پارک خانواده بسازیم . همانگونه که بزرگان و ریش سفیدان ما مسجد بزرگ جامع را ساختند .

دیدگاه علی:

با سلام .حرفی که از دل برآید بر دل نشیند . آقای عباس زاده موافق برنامه هات و نظراتت هستم و هر نوع کمک مادی و معنوی را از دستم برآید انجام میدهم . از آقای شجاعی هم تشکر میکنیم .

دیدگاه: بهزاد پورکامران

با سلام . ضمن آرزوی موفقیت برای آقای عباس زاده . اینجانب هر چند خیلی وقت نیست ساکن روستای آقامحمدبیگلو هستم اما حاضرم هرگونه همکاری که از دست برمی آید .شراکت داشته باشم . ضمنا برای مسجد جامع هم کمک کرده ام .

دیدگاه: لطفعلی پرتوی قراباغلو

ضمن سلام و قدردانی از زحمات جناب شجاعی درخصوص گردآوری این وبلاگ .

من هم دقیقا" با نظر آقای عباسزاده موافق هستم تا درجهت پیشرفت روستامون هرچند کم هم باشد سهیم باشیم.

دیدگاه: یوسف

ضمن تشکر از آقای شجاعی.
من هم به نوبه خود اعلام آمادگی میکنم . و هر نوع همکاری که از دستم برآید . در جهت آبادانی روستا انجام خواهم داد.

 

دیدگاه علیپور

با سلام . پیشنهاد آقای عباس زاده اگر به مرحله اجرا برسد و جوانان همت کنند برای روستا خیلی خوب خواهد بود . چونکه کسی در اول کار باور نمیکرد که مسجد روستا به این مرحله برسد . اما با همکاری انجام شد . آقای شجاعی هم میتواند با انعکاس برنامه ها و نظرات کمک بزرگی انجام دهند.

دیدگاه برادران:

با سلام . اونهایی که دور از وطن زندگی میکنند و دوری اقوام و فامیل را تحمل میکنند . متوجه میشوند که اقای عباس زاده حرف حساب میزند . من میگویم با همکاری و همدلی میشود روستا را ساخت و اونهایی که کوچ کرده اند با مشاهده رونق دوباره روستا بر خواهند گشت

 

 


دسته بندی :


نویسنده: شوجی

بوغاناغ


دسته بندی :


نویسنده: شوجی
آخرین مطالب
» ارسالی از محمد عظیمی ( یکشنبه 5 بهمن1393 )
» www.symayeaghammad.blog.ir ( شنبه 4 بهمن1393 )
» یا محمد ( چهارشنبه 1 بهمن1393 )
» ( دوشنبه 29 دی1393 )
» خاطره عظیمی از اول ابتدایی ( یکشنبه 28 دی1393 )
» دانلود احوالات حضرت ابوالفضل (ع) با مداحی به یادت ماندنی بهنام زارعی ( دوشنبه 22 دی1393 )
» اگر می خواهی دریا شوی .... ( دوشنبه 22 دی1393 )
» غروب ( دوشنبه 22 دی1393 )
» یادش بخیر ( پنجشنبه 18 دی1393 )
» این جمله شعار امروز ما خواهد بود. ( سه شنبه 16 دی1393 )
» داستان ارسالی از اسلام عباسزاده ( دوشنبه 15 دی1393 )
» گزارش تصویری از هفته فرهنگی استان اردبیل در برج میلاد تهران ( دوشنبه 15 دی1393 )
درباره ما

اخبار و عکس های روز روستای آقامحمد بیگلو
شوجی
با نام و یاد خدای مهربان
دوستان عزیز هرگونه عکس و خبر مهم دارند از طریق ایمیل ارسال نمایند تا مطالب شان درج گردد. انتقادات وپیشنهادات سازنده شما ما را در رسیدن به اهداف مان یاری خواهد کرد. لطفا نظر بدهید
ایمیل : shoji_mm@yahoo.com


blogکد بازی تمرکز حواس

کد آمارگیر

اوقات شرعی